تبليغاتX
به دست جهد نشاید گرفت دامن کام

به دست جهد نشاید گرفت دامن کام

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 

داستان غم پنهانی من گوش کنید

 

قصه بی سرو سامانی من گوش کنید

 

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟

 

سوختم سوختم این راز نهقتن تا کی؟

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

 

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

 

عقل ودین باخته دیوانه رویی بودیم

 

بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم

 

کس درآن سلسله غیر من ودلبند نبود

 

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

 

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

 

این همه مشتری وگرمی بازار نداشت

 

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

 

اول آن کس که گرقتار شدش من بودم

 

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

 

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

 

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

 

شهر پرگشت زغوغای تماشایی او

 

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

 

کی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟

 

دلم تنگ شده دقیقا یک سال گذشت امیدوارم عشق واقعی رو پیدا کرده باشی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط راحله  | 

خیال کسی در سر است هر کس را

 

                                           مرا خیال کسی کز خیال بیرون است

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 6:33 قبل از ظهر  توسط راحله  | 

من غریبه دیروزم آشنای  امروز

 

پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموش فردا یادم کنی

 

 

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده نشکنه ولی  من حداقل یادش دادم وقتی شکست  لبه تیزش دست اونی رو

 

که شکست نبره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط راحله  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط راحله  | 

عجب صبری خدا دارد

 

اگر من جای او بودم سراپا وجود بیوفا  معشوق را پروانه میکردم

 

عجب صبری خدا دارد 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط راحله  |